سيد محمد باقر برقعى

482

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مرده‌پرستى زنده‌كشى شيوهء دنيا بود * مرده‌پرستى صفت ما بود گر ز غم و غصّه بميرد كسى * در عقبش ناله و غوغا بود زندهء او را نكنند احترام * گرچه بسى عاقل و دانا بود روى زمين گر كه بميرد ز فقر * همچو يكى آدم رسوا بود بعد كه مرد از غم و رنج و محن * ولوله و غلغله بر پا بود خوار بود زندهء او چونكه مرد * قدر و مقامش به ثريا بود كاخ بسازند سر قبر او * مقبره‌اش عالى و زيبا بود زندهء او سنگ بود پيش خلق * مردهء او گوهر يكتا بود بس بود ، اى مرده‌پرست اين روش * زنده طلب كن كه توانا بود مرده لبش بسته بود از سخن * زنده كنون ناطق و گويا بود فكر جديديست به روز جديد * پير كجا همسر برنا بود « صادق » اگر جمع شود فكر خلق * قطره كه شد جمع چو دريا بود بشر به نوع بشر آتش تفنگ نزند كسى كه صلح‌طلب بود و حرف جنگ نزد * ز ظلم شيشهء عمر بشر به سنگ نزد هرآن‌كه طالب صلح است و نوع‌پرور اوست * كه نوع‌پرور عاقل سخن ز جنگ نزد به دوستى چو توان كرد حلّ معمّا را * بشر به نوع بشر آتش تفنگ نزد به افتخار كند زندگى در اين دنيا * كسى كه نام نكوى بشر به سنگ نزد سرش به نيزه رود ، دوست در مقابل خصم * كه تير بر دل دشمن چو بىدرنگ نزد مرو بدون لوازم به بيشهء شيران * كه گر به هيچ زمان پنجه با پلنگ نزد كسى به فرق فلك پرچم سعادت ملك * به دست خالى كوتاه و پاى لنگ نزد سخن به منطق و روى دليل بايد گفت * اگر كه با تو كسى صحبت جفنگ نزد نما چو سينهء « صادق » گشاد باب كمال * كه خيمه آدم عاقل به جاى تنگ نزد